فدرالیسم پایان جنگ

خرید بک لینک

نویسنده: حشمت شمال

فدرال به معنی عهد و متحد بوده و حکومتی که از چند بخش کشوری تشکیل گردیده و از یک دولت مرکزی فدرال در موارد مشخص و از قبل تعیین شده اطاعت کند.

دانشمندان در اثرهای خود فدرالیسم را به شیوههای مختلف تعریف کردهاند که چند تعریف را بهطور مثال چنین مینگاریم: ۱فدرالیسم یک نظم سیاسیست که بر اساس آن یک حکومت با طرح قوانین از اتحاد چندین ایالات مستقل تشکیل میشود. ۲تعریف دیگری از فدرالیسم عبارت از مجموعهی از اصول, ترتیب و تنظیم مجمعها برای رهبری اشتراکی یک کشور بوده که اصول اساسی آن را استقلالیت میان دولت مرکزی فدرال و ایالتهای تشکیل دهنده میسازد. ۳_نظام فدرالی پویشی از تفرقه به تجمعی سرزمین و نظام اداری سیاسی گفته شده است. و فدرالیسم به دوگونه اساسی تقسیم گردیده است که هر یک آن در کشورهای مختلف و با شیوههای کارا که مطابق سنتها, فرهنگ و جغرافیای آنها مثمر و قابل تطبیق میباشد.

انواع فدرالیسم و شیوههای عملی آنها را بهطور خلاصه قرار ذیل چنین مینویسم:

(١) فدرالیسم متحدکننده و الحاقی.

(٢) فدرالیسم تفریقکننده که دومی آن در کشورهای که نظام متمرکز دارند عملی میگردد.

پیشینهی فدرالیسم را به یونان باستان ربط داده اند که از دولت شهرهای یونان باستان میتوان صحت این امر را دانست. نظام فدرال به جامعههای تشکیل دهنده اجازه میدهد تا با یک مجموعهی نوینی که بر اساس قانون اساسی تشکیل میشود بپیوندند.

١- اصل تقسیم حاکمیت: برعلاوهی تفکیک قوای سهگانه(قوه اجرائیه, قوه مقننه, قوه قضائیه) در فدرالیسم دوگانهگی حاکمیت نیز وجود دارد تا تقسیم قدرت انجام یابد.

ویژهگی اصلی نظام فدرال تقسیم قدرت میباشد. و چند اختیار و صلاحیت مانند سیاست خارجی, دفاع از سرزمینهای که در قلمرو ایالاتهای حکومت فدرال قرار دارند و حق انتشار پول ملی در اختیار و جز صلاحیتهای خاص و متعلق به دولت مرکزی فدرال میباشد و بقیه صلاحیتها و اختیارات حکومتهای ایالات منحصر به خود آنها بوده و دولت مرکزی حق مداخله در آنها را ندارد.

٢- اصل خودمختاری سیاسی: با توجه به این اصل تمام ایالتها در قلمرو خود دارای صلاحیتها و اختیارات تعیین شدهی خود میباشند و سلسلهی مراتب وجود ندارد و حکومتهای محلی زیر قیمومیت دولت مرکزی فدرال نمیباشند.

٣- اصل اشتراک: این اصل اشتراک جوامع محلی را در نهادهای فدرالی واضح بیان نموده و این مشارکتها را معمولن بر اساس تشکیل مجلس دومی“جدا از مجلس اول دولت فدرال“ ثابت میسازد و نحوهی اشتراک ایالتها در هر کشور بنابر لزوم دید قوانین, فرهنگ, عنعنات و برخوردهای اجتماعی متفاوت میباشد.

٤- استقلالیت قوهی قضائیه و قانون اساسی: با توجه به این اصل تمام دستورات بخاطر اجرای اصلهای سهگانه و احترام به آن توسط دادگاههای مستقل نگهبانی از قانون اساسی اجرأ میگردد و اعمال مقامهای مختلف را که خلاف اصول فدرالیسم باشد را کنترول و باطل میسازد. از پایان سدهی هجدههم دولت فدرال آمریکا مرجع تقلید قرار گرفته و عدهی از کشورها با تغییرات و اصلاحات از قانون اساسی دولت فدرال آمریکا برای خود قانون ساختند مانند اتریش, کانادا, آلمان و چند کشور دیگر که از جملهی مقلدین طرح و قانون اساسی دولت فدرال آمریکا میباشند.

حکومت مرکزی فدرال آمریکا اوایل در امورات اقتصادی و اجتماعی مداخلات اندکی داشت که در سدهی نوزدههم پس از رشد چشمگیر صنعتی مداخلات دولت مرکزی بیشتر گردید. با توجه به چهار اصل پیشگفته و افزون بر آن چهار اصل اصول دیگری نیز برای پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و حفظ منافع همهگانی ضرورت دارد و در این صورت میتوان نظام فدرالی را یک نظام آرمانی دانست و با آنهم فدرالیسم زیر تأثیر سنتهای تاریخی, سیاسی, حقوقی و مذهبی که ویژهی هر کشور است قرار میگیرد.

شرط اولیه و پایهیی فدرالیسم, وجود یک نظام دولتی مبتنی بر دموکراسی میباشد. در کشوری که در آنها دیکتاتوری حاکم است امکان آن وجود ندارد که به شیوههای کارکرد فدرالیسم که همانا بالا بردن بازدهی کیفی و داوری و وساطت در اختلافات و همچنین تشویق شرکت مردم در امور تصمیمگیری میباشد, جامعه عمل پوشاند.

جهت تصدیق فدرالیسم این قضیه واضح است که پیاده کردن آن در عمل در کشورهای مختلف اشکال گوناگونی را به خود میگیرد که این اشکال بر اساس و بهازای شرایط خاص هر کشوری متفاوت میباشد. برقراری هر نظام فدرالی بستگی دارد به شرایط موجود تاریخی و احتیاجات خاص آن جامعه که فدرالیسم در آن به عنوان نظام حاکم برگزیده شده است بهطور خلاصه میتوان میان دو نقطه بد و یا شیوهی آغاز تمیز داد توجه به نقاط اختلاف اجتماعی و توجه به نقاط تطابق (اتحاد) اجتماعی.

تشخیص و تفکیک به کمک فدرالیسم هنگامی ضرورت دارد که در یک جامعه نیروهای قوی“گریز از مرکز“ وجود داشته باشد (که تمایل به دفع یکدیگر را دارند) و لازم به نگهداری(همزیستی) آنها در کنار یکدیگر باشد.

به عنوان مثال میتوان اختلافهای زبانی و فرهنگی بلژیک و کانادا و همچنین از نمونهی فدرالیسم در سوئیس سخن گفت که کوششها در نگهداری (انتگراسیون) گروههای مختلف زبانی و مذهبی را در کنار هم دارد که تمایل به دفع یکدیگر را دارند. لذا در موجودیت چنین مواردی میبایست به ایالات تا جای ممکن امکان آن را داد که خود را بر اساس خواستها و نیازهای خود“تکامل“ بخشند.

البته نمونههای فوق تنها نکات تمایز میان اشکال متفاوت نظامهای فدرالی نمیباشند. یک نقطه تمایز دیگر میتواند چگونگی تقسیم قدرت میان سطوح مختلف سیاسی باشد.

حقوق, اختیارات و شیوههای حکومتی نظامهای فدرالی از هم متفاوت و مطابق به خواست و نیازهای مردم میباشد. در صورتیکه تمام اعضای دولت فدرال حقوق مساوی و یکسان را داشته باشند این نوع را فدرالیسم ”متقارن“ مینامند در غیر این صورت نا متقارن.

تفاوتهای نظامهای فدرالی علاوه بر چگونگی اختیارهای اعضا میتواند از حیث چگونگی تنظیم روابط و سازماندهی میان دولتی, بین دولتهای فدرال و ایالتی نیز تمیز داده شود. فدرالیسم دوگانه در زمینههای بسیاری بر اصول چندگانگی و رقابت استوار است, چنانکه این امر در نمونههای سوئیس و ایالات متحده دیده میشود.

فدرالیسم“تعاونی“ اهداف متفاوتی دارد و به این سبب اشکال دیگری را به خود میگیرد. فدرالیسم“موازی“ یا ”ادغامی دو فرم ایدهال برای اشکال مزکور ”دوگانه“ و تعاونی میباشد. هدف اصلی در فدرالیسم ”تعاونی“ اشتراک و همکاری بین دولت فدرال و ایالات میباشد. زیر بنای این نوع فدرالیسم را زیر بنای تاریخی و سیاسی نه بلکه افزایش کارای دولت از طریق مشاورت و مذاکره تشکیل میدهد.

بنابر این تغییر یعنی بیرون شدن از وضعیت بحرانی موجود. مسئلهی تغییر نظام حکومتی افغانستان یک بحث خیلی اساس و سرنوشت ساز میباشد که باید بر آن برداخته شود.

قسمیکه میدانیم زعامت حق تودههاست که این حق باید برای آنها باز گردانده شود.

با توجه به ویژهگیهای جغرافیایی و فرهنگی افغانستان تنها نظام غیر متمرکز فدرالی میتواند پاسخگوی مشکلات کنونی باشد. با فدرالی شدن نظام کشور اکثر مشکلات اقتصادی و فرهنگی مردم ما نیز حل خواهد شد.

با فدرالی شدن نظام کنونی، افغانستان از خطر تجزیه نجات پیدا میکند و گسستها از بین میرود.

رژیم کنونی در همه عرصهها ناکام است و بخش عظیم این ناکامیها به ساختار و متمرکز بودن قدرت بر میگردد.

تغییر در مهرهها و جا بهجا کردن آنان هیچمشکلی را حل نمیکند و باید تغییرات بنیادی در نظام آورده شود و با ایجاد ایالتها به مردم فرصت داده شود تا در زمینههای مختلف صلاحیت تصمیمگیری و مداخله را داشته باشند. در ضمن اصلاحات در حکومت بدون تغییر نظام موثر نیست و حکومتهای متمرکز خود مشکل ساز اند.

فقر، بیکاری، اختلاس، قبضهکردن قدرت و عدم موجودیت توازن در مصرف بودجه از جمله مشکلات متمرکز بودن نظام کشور میباشد. نداشتن سیاست روشن دولت در قبال کشورهای خارجی را میتوان از دیگر مشکلات نظام متمرکز عنوان کرد که در افغانستان متاسفانه سیاست خارجی مدون و روشن وجود ندارد و افراد براساس سلیقههای شخصی خود سیاست خارجی کشور را تعیین میکنند.

با توجه به مزایای نظام حکومتی فدرال در جهان و نیاز مبرم افغانستان به چنین یک نظامی نظامیکه تودهها خود را شریک قدرت و صاحب صلاحیت بدانند باید در راستای فدرالی شدن افغانستان بخاطر حفظ جغرافیا کنونی و حفظ همبستگی تمام اقوام ساکن در این کشور باید گام عملی برداشت تا کشور را از تجزیه و مردم مان را را از فراموشی نجات داد.

پایان

نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی...

ما را در سایت نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 19:06

صفحه بندی