مناسبات افغانستان و پاکستان از 1947م تا 2001م

خرید بک لینک

در سال 1906میلادی، لیگ سرتاسری مسلمانان هند (مسلم لیگ) بهعنوان یک حزب مذهبمحور متعلق به مسلمانان پایهگذاری شد. مسلم لیگ به رقیب اصلی حزب کانگرس که در میان تودههای هندوستان گسترش یافته بود و در سیاست شبه قاره حرف اول را می زد، تبدیل شد. رقابت این دو جناح (مسلم لیگ و کانگرس) در نهایت آینده شبهقاره را رقم زد. دولت بریتانیای کبیر بعد از دو جنگ بزرگ بین المللی که خزانهاش تهی شده بود و بخاطر کنترول هندوستان علاقه قبلی را نداشت. در کنار آن ایالات متحده آمریکا و جامعه جهانی به پایان استعمار انگلیس در آنجا فشار می آورد. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، رهایی شبهقاره از قید استعمار گریزناپذیر بود. بریتانیا در سال 1947 میلادی اعلام کرد که تا ماه جون 1948 میلادی، قدرت را به هندیها وا میگذارد.

رهبران مسلم لیگ با توجه به محتمل بودن استقلال شبهقاره، از آینده اقلیت مسلمانان در هندوستان هندو مذهب تحت کنترول کانگرس خوف داشتند. این نگرانیها زمانی قویتر شد که به برداشت آنها حزب کنگرس در تعهدش به اصل ایجاد دولت سکولار و دموکراتیک عقبنشینی کرده است. از اینرو مسلم لیگ به بررسی گزینههایی که منافع جمعی مسلمانان شبهقاره را تأمین کند، پرداخت. که یکی از آنها ایجاد کشور مستقل برای مسلمانان بود. محمدعلی جناح بهصورت رسمی بنیانگذار ملت پاکستان شناخته و برایش لقب قاعد اعظم (رهبر بزرگ) داده شد. اما بسیاری ها در فرآیند تشکیل دولت پاکستان، محمد اقبال لاهوری شاعر و فیلسوف مسلمان را منبع الهام جنبش پاکستان میدانند.  بههمین خاطر در مکانهای عمومی عکس های او را با محمدعلی جناح یکجا آویختهاند.

بریتانیا با سرعت بخشیدن به روند استعمارزدایی، اعلام کرد که به تاریخهای 14و 15 آگست 1947 میلادی به ترتیب دو دولت مستقل پاکستان و هندوستان پا به عرصه وجود خواهند گذاشت. صدها هزار انسان جان خود را در جریان خشونتهای عمومی که در نهایت به تجزیه شبهقاره انجامید، از دست دادند. 12 میلیون انسان بیخانمان شدند و به دو کشور تازه تأسیس هند و پاکستان مهاجرت کردند. پاکستان بهعنوان یک دولت کوچکتر و به لحاظ فزیکی جداافتاده از سایر بخشهای شبهقاره، در مقایسه با هند از منابع کمتری برای مقابله با مشکلات پیشآمده برخوردار بود. پاکستان از تقسیم اراضی شدیداٌ ناراض است و باور دارد که از داشتن مناطق عمده مسلماننشین در پنجاب و همچنان کشمیر محروم مانده و تجزیه شبهقاره را تا هنوز یک کار ناتمام می داند. از طرف دیگر این دولت جدید تأسیس که با داشتن اختلافات قومی و فرقهای مشهود است، برای ایجاد همآهنگی و اتحاد ملی در میان شهروندان خود، روی اسلام بهعنوان نیروی متحده کننده تاکید ورزید.

آغاز مشکلات افغانستان و پاکستان:

دولت افغانستان تجزیه شبهقاره را به دو کشور پاکستان و هندوستان را فرصت خوب برای رها ساختن خود از قید تعهدات پیشیناش در برابر بریتانیا دانسته و طرح ادعای ارضی روی مناطق عمدتاٌ پشتوننشین ولایت سرحد شمالغربی، مناطق قبایلی و حتا بخشهایی از بلوچستان را نمود. افغانستان تنها دولت مخالف عضویت پاکستان در سازمان ملل متحد بود، هر چند افغانستان بعداٌ از این مخالفت دست کشید، اما از آن پس در روابط دو کشور تیرگی بهوجود آمد. افغانستان روی این نکته پافشاری داشت که معاهداتاش با هند بریتانوی از جمله معاهده دیورند که مرز رسمی میان دو دولت را تعیین کرده بود، با تشکیل دولت جدید بهنام پاکستان از اعتبار ساقط است.

نکته آزاردهنده دیگر برای رهبری نظامی و ملکی پاکستان تقاضای افغانستان برای ایجاد دولت مستقل پشتون د مناطق پشتوننشین تحت حاکمیت دولت پاکستان بود. از نظر رهبری نظامی و ملکی پاکستان این ادعا و اقدامات افغانستان متأثر از تبلیغات دولت هندوستان است که میگفتند "دولت پاکستان نمیتواند بهعنوان یک دولت مستقل بیاورد". حاکمان افغانستان به این تبلیغات بهعنوان یک واقعیت انکارناپذیر دیده و به زعم آنها قبل از این که پاکستان فرو بپاشد، ادعای ارضی خود را مطرح ساختند. به این ترتیب، ایده دولت مصنوعی پشتونستان در درون مرزهای پاکستان بهمثابه یک مسئله از سوی حاکمان افغانستان مطرح شد. هندوستان هم با حمایت از ادعای مذکور به این گمان بوده است که در صورت جنگ بر سر کشمیر ، افغانستان جبهه دوم نبرد علیه پاکستان را در ولایت سرحد شمالغربی باز کند. همچنان، آنها استدلال میکردند که اگر هندوستان تفاهم مشترک بر سر موضوع پشتونستان با افغانستان داشته باشد، پاکستان از قبایل پشتون در نبرد با هندوستان استفاده کرده نمیتواند. این طرز فکر در میان نظامی پاکستان و مشکلات حل ناشدنی پاکستان با افغانستان را با رقابت امنیتی این کشور با هندوستان ربط میدهند. این در حالی است که هندوستان هرگز بهصورت رسمی از موقف افغانستان در مورد وضعیت حقوقی خط دیورند حمایت نکرده است با آنهم ارتش پاکستان با تصور این که تفاهمی میان افغانستان و هندوستان بر سر قضیه دیورند وجود دارد، دیدگاه بلندمدت خود را نسبت به افغانستان ساخته و براساس آن رفتار می کند.

بخشی از ارزیابی پاکستان از دستاندازی افغانستان به مرز غربی آن را میتوان به رویدادهای سیاسی قبل از تجزیه هندوستان نسبت داد. بسیاری از مردم در مناطق سرحدی به هیچ صورت از پروژه تشکیل پاکستان حمایت نمیکردند. در سال 1929 میلادی، جنبش خدایی خدمتگار، یک حرکت قومی پشتونی به رهبری خان عبدالغفار خان سر برآورد که هم بهشدت ضداستعمار بود و هم مخالف تجزیه شبهقاره و ایجاد دولتی بهنام پاکستان بود. زمانیکه خان عبدالعفار خان احساس کرد که ایجاد کشوری بهنام پاکستان اجتنابناپذیر است. همراه هواخواهان ناسیونالیستش از دولت بریتانیا خواستار حق شکیل کشوری مستقل برای پشتونها شدند. انگلیسها نمیخواستند که خود را در گیر فرآیند یک تجزیه دیگر کنند.  پشتون ها با توجه به مقاومت پاگستان در برابر خواست تشکیل کشور مستقل، از سوی مسئولان امنیتی پاکستان بهعنوان "تهدید بالقوه داخلی علیه دولت" ارزیابی گردیدند. با توجه به این وضعیت، پاکستان سیاستهای خارجی خود برای مهار چالشهای بیرونی از ناحیه افغانستان و سیاستهای اداره مناطق سرحدی را به لحاظ مهار تهدیدهای داخلی تدوین کرد. ارتش پاکستان برمبنای دیدگاه امنیتی خود، همانند بریتانیا در شبهقاره، به اشکال مختلف سیاست پیشگیرانه، سیاست تمرکز در داخل یا ترکیب تعدیلیافتهای از هر دو سیاست را پی گرفت.

الغای معاهده دیورند توسط شورای ملی:

پس از بمباران مغلگی پکتیا از سوی پاکستان؛ شورای ملی افغانستان کلیه معاهدات پیشین میان افغانستان و دولت هند بریتانوی به شمول معاهده دیورند را بیاعتبار اعلان کرد. نکات اساسی استدلال شورای ملی افغانستان در الغای معاهدات متذکره عبارت بود از:

  1. تحمیلی بودن معاهدات گذشته، این معاهدات در شرایط نابرابر با اِعمال فشار بر حاکمان افغانستان قبولانده شده است.
  2. عدم برخورداری دولت پاکستان از مزایا و حقوق جانشینی بعد از حکومت هند بریتانوی
  3. عدم موجودیت دولتی بنام پاکستان در زمان امضای معاهدات، بنأٌ دولت افغانستان هیچگونه مسئولیتی در قبال این تعهدات با پاکستان ندارد.

فیصله شورای ملی افغانستان مبتنی به الغای معاهده دیورند نهتنها با اسناد حقوقی بینالمللی منطبق نبود، با قوانین داخلی بهخصوص قانون اساسی کشور که در اکتوبر 1931 در زمان نادر شاه بهعنوان (اصول اساسی دولت علیه افغانستان) تصویب شده بود. از ماده 40 تا ماده 66 قانون اساسی که وظایف و صلاحیتهای شورای ملی را تبیین و توضیح میکند. ذکری از وظیفه و صلاحیتهای شورای ملی در مورد لغو معاهدات دولتهای گذشته با دول و ممالک خارجی وجود ندارد. الغای معاهده دیورند از سوی شورای ملی هیچ تغییری در مورد خطوط مرزی میان افغانستان و پاکستان نیآورد، بل سبب تشدید بحران و ایجاد فضای بدبینی و مخاصمت میان دو کشور شد.

محمد ظاه شاه از همان آغاز؛ سیاست روشن و مشخص بر سر منازعهی دیورند و پشتونستان نداشت. تشدید منازعه با پاکستان بر سر پشتونستان را مضر به منافع ملی کشور تلقی میکرد، اما از اتخاذ سیاست روشن و عملی در پایان دادن به این منازعه خودداری مینمود. بعد از استعفای سردار محمد داوود خان از صدارت به رئیس آژانس خبری باختر خاطر نشان کرد که از این به بعد مطبوعات، نباید موضوعات مربوط به پشتونستان را بسیار شدید بگیرند. از توصیهی ظاهر شاه به رئیس خبرگزاری باختر درر مورد پشتونستان چنین بر میاید که شاه فاقد یک استراتیژی مشخص درین مورد بود. دولت افغانستان در زمان وقوع دومین جنگ میان پاکستان و هند بالای کشمیر در سپتمبر 1965م بر سر کشمیر علیرغم دیدگاههای استفاده از این فرصت در مورد پشتونستان که در داخل و بیرونب از آن وجود داشت، از هر گوه حرکت بر ضد پاکستان خودداری کرد. و شاه از پذیرش نظر طرفداران اقدام علیه پاکستان اباء ورزید. به همین شکل در سومین جنگ هند و پاکستان در سال 1971م که منجر به تجزیهی پاکستان و ایجاد کشور جدید بنگلهدیش شد، مبارزات جنبش جداییطلبی و استقلالخواهی در میان ناسیونالیستهای پشتون و بلوچ آنسوی دیورند انجامید.

بسیاری از گروههای سیاسی بهویژه آنانیکه از داعیهی پشتونستان حمایت میکردند. جنگ سال 1971 میان هند و پاکستان را فرصت مناسب برای افغانستان تلقی میکردند، تا با دولت افغانستان با پاکستان اعلان جنگ داده و مناطق آنسوی دیورند را دوباره به افغانستان بازگرداند. اعلان جنگ در با پاکستان در شورای کابینه نیز مطرح شد که از طرف اکثریت اعضای کابینه یک عمل نادرست ارزیابی شد. عدم یک سیاست روشن و شفاف توسط محمد ظاهر شاه در منازعه دیورند و پشتونستان از یکسو و از جانب دیگر امتناع وی در پایان دادن به این منازعه با پاکستان، یکی از عوامل قابل توجه و مورد بررسی در فرآیند روابط افغانستان و پاکستان محسوب میشود. ناتوانی او در حل منازعه دیورند و پشتونستان، زمینههای سیاست و عملکرد بعدی پاکستان، شوروی و کشورهای غربی را در مورد افغانستان فراهم کرد.

علاقمندی که سردار محمد داوود نسبت به پشتونستان داشت، آنرا بهعنوان یک موضوع ملی مطرح نمود. و آزادسازی پشتونستان با توسل به نیروی نظامی را در فکر میپرورانید. چنانچه یکی از افسران ارتش خاطرات خود را در اواخر صدارت شاه محمود خان چنین بیان میکند: "روزی با همصنفانم از میدان هوایی کابل طرف شهر پیاده میرفتیم، که موتر سردار داوود خان در کنار ما ایستاد شد و موترران برای ما اشاره نمود که در موتر بلند شوید. در داخل موتر سردار داوود خان از ما پرسید که جدید فارغ شدید. گفتیم بلی! داوود خان گفت وظیفه ارتش ملی چیست؟ در جواب گفتیم که دفاع از تمامیت ارضی افغانستان. سردار داوود خان گفت که شما خوب درس نخواندید، وظیفه ارتش برعلاوه دفاع از افغانستان آزادسازی پشتونستان محکوم؛ نیز است."

زمانیکه داوود خان به کرسی صدارت نشست وزارت داخله را نیز در دست خود گرفت. و بردارش سردار محمد نعیم که وزیر خارجه وقت بود را به کراچی فرستاد تا با آن کشور در مورد پشتونستان مذاکره کند. برادرش از الحاق پشتونستان به افغانستان و استقلال پشتونستان سخنِ نگفت. از دولت پاکستان مطالبهی حق تعیین سرنوشت برای مردم پشتونستان را نمود. در آغاز صدارت خود داوود خان نیز از موضع ستیزهجویی با پاکستان صحبت نمی کرد و این تغییر و انعطاف در سیاست به معنا انصراف از پشونستان نبود. زمانیکه دولت پاکستان در سال در بهار سال 1955م طرح تشکیل "یونیت پاکستان غربی" را اعلان کرد. دولت افغانستان با این طرح اعتراض کرد و صدراعظم داوود خان در برابر دولت پاکستان واکنش خشمآلودی نشان داد. او با ایراد بیانیهای از طریق رادیوی دولتی در کابل گفت: "طرح دولت پاکستان را در جهت پایمال کردن حقوق پشتونها خواند. دولت پاکستان با این عمل خود آزادی و ملیت میلیونها برادران پشتونستانی ما را برای همیشه محو و نابود میسازد. در ادامه گفت که به سمع دولتمردان پاکستان و همهی جهان میرسانم که ملت و حکومت افغانستان به هیچ صورت علاقههای پشتونستان را جزء خاک پاکستان نشاخته و نمی شناسد..."

اظهارات سردار محمد داوود خان و تبلیغات دولتی به تظاهرات علیه پاکستان در شهر کابل، جلالآباد و قندهار انجامید. معترضین به سفارت پاکستان در کابل حمله نمودند و بیرق آن کشور را از فراز تعمیر سفارت پایان نمودند. در جلالآباد و قندهار به قنسولگری های پاکستان حمله شد. دولت افغانستان از حمله به سفارت و قنسولگریهای پاکستان ابراز تاسف خود را به پاکستان ابراز داشت. اما پاکستان حمله به سفارت و توهین به بیرق آن کشور را بهعنوان یک عمل غیرقابل تحمل مطرح کرد و در مورد آن به تبلیغات شدیدی دست زد. معترضین در پشاور نیز قنسولگری افغانستان را سنگباران کردند.

تظاهرات و حادثهی فرود آوردن پرچم سفارت پاکستان در کابل، جنگ تبلیغاتی موجی از ستیزهجویی و مخاصمت را میان طرفین بوجود آورد. سردار محمد داوود خان با اعلان حالت اضطراری و در حالت آماده باش قراردادن نیرورهای نظامی کشور، در آستانهی جنگ با پاکستان قرار گرفت. با ایجاد فضای پُر تنش و خطر برخورد نظامی میان طرفین، دولت عربستان سعودی در 13 می 1955 از تمایل و آمادگی به میانجیگری میان افغانستان و پاکستان سخن گفت. در نتیجه میانجیگری دولت عربستان دو کشور توافق نمودند که از تبلیغات منفی علیه یکدیگر جلوگیری کنند و دوباره پرچم های کشورهای متبوع شان را با تشریفات برافراشته شود.

ضعف و ناکامی سردار محمد داوود خان در تنش با پاکستان او را بسوی راهکار و تصمیم جدید در موضوع پشتونستان برد، زیرا درین تنش پاکستان از لحاظ دیپلماتیک حمایت کشورهای مختلف را بدست آورد از جانب دیگر محمد داوود خان به ناتوانی نظامی افغانستان در جریان اعلان حالت اضطراری بهتر پیبرد. و معتقد شد که نبود یک ارتش مجهز نمی توان مسئله پشتونستان را از طریق نظامی با پاکستان حل کرد. برای اینکه موازنه قوا بوجود بیآید از لویه جرگه خواست که برایش اجازه بدهد تا از کشور روسیه تجهیزات نظامی دریافت کند.

در 13 آگست 1960م دو فروند هواپیمای پاکستانی وارد فضای افغانستان شدند که توسط هواپیماهای افغانستان مجبور به نشست در قندهار گردیدند. یک ماه بعد هواپیما و عملهی پرواز آن به پاکستان تسلیم داده شدند. پس از بروز شورش پشتونها و بلوچها علیه حکومت پاکستان، زمامداران آن کشور دولت افغانستان را به حمایت از این شورشها متهم کرد. اما دولت افغانستان این اتهامات را رد نمود. دور جدید تشنج زمانی آغاز شد که دولت های دو کشور در نزاع مسلحانه میان دو تن از بزرگان قبایلی به جانبداری از آنها پرداختند. پاکستان دولت افغانستان را در ماه می 1961م متهم که کرد که نیروهای نظامی افغانستان در لباس ملکی به طرفداری از خان جندول که با خان شار میجنگید وارد پاکستان شدهاند. خان جندول از خوانین قبایل مرز مربوط افغانستان بود. با برخورد نظامی در اکتوبر سال مذکور در مناطق سرحدی بین کنر و باجور، تشنج و ستیزهجویی میان پاکستان و افغانستان افزایش یافت، این برخوردها تلفاتی را در پی داشت. به گفته میرمحمد صدیق فرهنگ تلفات جانب افغانی پنجصد نفر تخمین میشد.

          به باور تحلیل بسیاری از محققان و نویسندگان داخلی و خارجی، موضوع پشتونستان و منازعه دیورند با پاکستان یکی از عوامل مهم در سقوط سلطنت محمد ظاهر شاه و بازگشت سردار محمد داوود خان (1973م مطابق 1352 خورشیدی) به حاکمیت محسوب میشود. سردار محمد داوود درست زمانی به قدرت رسید که شورش مسلحانهی پشتونها و بلوچهای آنسوی دیورند علیه دولت پاکستان در حال گسترش بود. برای سردار داوود پشتونستان آنسوی دیورند یک موضوع ملی تلقی میگردید. و داعیه پشتونستان در واقع دنباله سیاست دوره صدارت او بود.

        سیاست سردار محمد داوود در مورد آنسوی دیورند و منازعه با پاکستان در دوران ریاست جمهوری وی همچون گذشته همراه با نوسانات و پر از ابهام و تناقض بود. حتی مطالبات دولت او در مورد داعیهی پشتون و بلوچ چیز مشخص و روشن نبود. رویهمرفته در سالهای جمهوریت محمد داوود جذر و مد زیادی در سیاست پشتونستانخواهی موصوف پیش آمد. در آغاز حاکمیت محمد داوود روابط میان افغانستان و پاکستان بسوی آشفتگی و تشنج رفت. این تشنج ناشی از وضعیتی بود که در ایالت بلوچستان ایجاد شد. مخالفین بلوچ علیه دولت بوتو و پاکستان دست به شورش مسلحانه زدند. توسل دولت پاکستان به قوای نظامی در سرکوب نمودن معارضین بلوچ به تنش و تشنج در هر دو ایالت (بلوچستان و ایالت سرحد شمالی غرب) دامن زد. زمانیکه عبدالصمد اچکزی رئیس حزب پشتونخواه بلوجستان در اثر انفجار بم کشته شد، دولت افغانستان برایش مراسم دعاخوانی و فاتحه برگزار کرد. اشتراک سردار داوود خان در مراسم فاتحه، تبلیغات رسانههای جمعی هر دو کشور را علیه یکدیگر تشدید بخشید. دولت پاکستان داوود خان و دولت او را به دست داشتن در شورش بلوچها و پشتونها متهم نمودند. دوام تنش و خصومت در روابط افغانستان و پاکستان، نفوذ شوروی را در افغانستان بیشتر میساخت. و به گسترش اتکاء و وابستگی افغانستان به شوروی میانجامید.

حمایت نظامی از مخالفین با ارائه آموزش نظامی، تسلیح، تجهیز آنها و اعزام به داخل قلمرو کشورهای یکدیگر در واقع جنگ غیرمستقیم میان دولت های پاکستان و افغانستان محسوب میشد. در جریان گسترش و اوجگیری شورش بلوچها و حزب ملی عوامی در ایالت سرحد، سردار داوود خان اقدام به ایجاد مراکز آموزش نظامی در کابل و قندهار برای مخالفین بلوچ و پشتون آنسوی دیورند نمود. و عدهیی از شخصیتهای معروف پشتونستان (خان عبدالولی خان، اجمل ختک وغیره...) را به کابل دعوت نموده و برای آنها پول و اسلحه فراوان تادیه نمود. این اقدامات داوود خان زمینه عمل باالمثل را برای دولت پاکستان داد. تا مخالفین اسلامگرای دولت داوود خان را که از تعقیب حکومت به پاکستان فرار نموده بودند. از آنها حمایت نموده و در پایگاههای نظامی ارتش، تحت آموزش نظامی قرار گرفتند. برای نخستین بار دو شورش مسلحانه به حمایت و کمک پاکستان در سرخرود ننگرهار و پنجشیر برضد دولت داوود خان صورت گرفت، هر چند این شورشها به موفقیت نه انجامید، اما سر آغاز سیاست تهاجمی پاکستان در برابر افغانستان گردید.

          سردار داوود خان در سال پسین حکومتاش در سیاست خود بر سر داعیهی پشتون و بلوچ نرمش نشان داد و از هنری کسینجر وزیر خارجه ایالات متحده امریکا که در نوامبر 1974 از کابل بازدید کرد، اظهار داشت که افغانستان حاضر است تا قضیهی پشتونستان را از راه تفاهم و مذاکره با پاکستان به وساطت یک کشور دوست حل کند. برخی از تحلیلگران شورشهای مسلحانه که به کمک و همکاری دولت پاکستان در افغانستان راهاندازی شد را عامل تغییر در سیاست داوود خان نسبت موضوع پشتونستان میدانند. برخی از رهبران و اعضای ارشد جناح خلق و پرچم حزب دموکراتیک خلق؛ فشار پاکستان و کشورهای خارجی را عامل اصلی در تغییر سیاست محمد داوود تلقی مینمایند. ذوالفقار علی بوتو به دعوت رسمی داوود خان به افغانستان آمد و داوود خان در یک دعوت رسمی از طرف ذوالفقار علی بوتو به کشور پاکستان سفر نمود.

          حزب دموکراتیک خلق (هر دو جناح خلق و پرچم) قبل از حاکمیت خود در اپریل 1978م بیشتر از هر جریان و گروه سیاسی دیگر به منازعهی دیورند میپرداخت و از آنچه که جنبش آزادیبخش پشتونستان میخواند، حمایت میکرد. رهبران و اعضای حزب دموکراتیک خلق بیشتر از هر گروه دیگر در دههی دموکراسی و در سالهای جمهوریت داوود خان به تجلیل از نهم سنبله روز پشتونستان میپرداختند. بعد از به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ نورمحمد ترهکی به اولین ابراز نظر رسمی در مورد روابط با پاکستان پرداخته و گفت: "مسئلهی ملی خلقهای پشتون و بلوچ براساس ارادهی خود آنها و بنابر سوابق تاریخی حل این مسئله از طریق مفاهمهها و مذاکرههای صلحآمیز سیاسی میان جمهوری دموکراتیک افغانستان و پاکستان حل شود." دولت جنرال ضیاالحق که توسط یک کودتا به قدرت رسیده بود، دولت دموکراتیک افغانستان را برسمیت شناخته و علی ارشد را منحیث سفیر خود با یک یاداشت دولتی که در آن از ایجاد روابط متقابل و دوستانه و همکاری در عرصههای مختلف میان دو کشور صحبت شده بود به نزد ترهکی فرستاد.

جنرال ضیاالحق در یک سفر غیرمترقبه از ایران به کابل آمد و با نورمحمد ترهکی رئیس دولت دیدار نمود؛ تا از نزدیک دیدگاه و سیاست حزب دموکراتیک خلق خلق را در مورد منازعه دیورند درک کند. این سفر درست زمانی صورت گرفت که حزب دموکراتیک پس از گذشت پنج ماه از عمر خود وارد بحرانهای عمیق و فزاینده گردیده بود. بحران تفرق و تعارض درونی حزب مذکور از یکسو، مخالفت و شورش رو به گسترش علیه حاکمان تازه به ظهور رسیده که بیشتر ناشی از اعمال خشونت و سرکوب شده از سوی دیگر ابعاد بیشتر مییافت. مذاکره که میان نورمحمد ترهکی و جنرال ضیاالحق صورت گرفت، ضیاالحق برای حل و فصل عادلانهی همه مسایل مورد اختلاف و منازعه بین افغانستان و پاکستان را ستر سرحدات (پوشش خط دیورند) را یگانه امکان عملی و صلحآمیز ارزیابی کرد و متذکر شد که در صورت توافق دولت افغانستان، جانب پاکستان این توانایی را دارد که وظیفهی ستر سرحدات مشترک را با جابجا کردن هشتاد هزار سرباز اردوی منظم و ملیشههای پاکستانی به عهده گیرد. این طرح در حقیقت همان طرحِ بود که توسط پرویز مشرف بر دولت افغانستان به شیوهای آمرانه تکرار "دیکته" شد. اما صحبت های نورمحمد ترهکی با لحن و دیدگاه حزبی و آیدئولوژیکی سبب شد تا این مذاکره در مورد منازعه دیوند و موضوع پشتونستان بینتیجه ماند.

رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مناسبات با پاکستان را از زوایه آیدئولوژیکی و منافع حزبی خود میدیدند. کنار آمدن با پاکستان بر منازعه دیورند و داعیه پشتون و بلوچ که قبل از حاکمیت بر داعیه آن تبلیغات داشتند، غیرمحتمل محسوب میشد. جنرال ضیاالحق از مذاکره با ترهکی ناخشنود و ناراض بود، استحکام و اقتدار حزب دموکراتیک خلق را بهعنوان حزب مارکسیست-لنینیست طرفدار و وابسته به شوروی را در همسایگی خود مضر و خطرناک دانسته و آنرا بهمثابه ظهور یک دشمن در مرزهای غربی پاکستان می پنداشت. ضیاالحق نیز همانند بوتو جریانهای اسلامی مخالف دولت دموکراتیک افغانستان که به تعداد آنها روزانه افزوده میشد؛ را در اختیار داشت. و از مقاومتهای مسلحانه محدود که در مناطق مرزی توسط آنها راه اندازی میشد حمایت میکردند. این شورشها در سال دوم حاکمیت حزب دموکراتیک بیشتر و بیشتر شد و شورش از ولایات مرزی با پاکستان، به ولایات دیگر نیز گسترش یافت. رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان میخواستند تا عمل بالمثل از طریق شورشهای مسلحانه و جدایی طلبانهی پشتون و بلوچ پاکستان را تحت فشار قرار دهد، اما تلاشهای آنها بیثمر بود.

خروشچف در سال 1961م تصمیم گرفت با کمک به حرکتهای چپی جای پای خود را در جهان سوم باز کند، رهبران بعدی شوروی راه او را تعقیب نمودند. حمله شوروی بر افغانستان ششم جدی 1358 و انتصاب ببرک کارمل بجای حفیظ الله امین، مناسبات افغانستان و پاکستان را در مرحلهی جدیدی از بیاعتمادی و خصومت قرارداد. چنانچه قبلاٌ اشاره شد، دولت شوروی از داعیه افغانستان بر سر دیورند اعلان حمایت نمود. حضور نیروهای شوروی در دهنهی خیبر و مرزهای غربی پاکستان از دیدگاه جنرالان و دولتمداران آن کشور یک عامل جدی تهدید و خطر شمرده میشد. اما این خطر برای آنها فرصتهای تازه را نیز ایجاد کرد. زیرا دولت پاکستان میدانست که امریکاییها در مقابله با توسعهطلبی شوروی و ویتنام ساختن جنگ افغانستان برای شوروی به کمک و همکاری پاکستان نیاز دارند. به همین خاطر پاکستان در حمایت از جنگ مجاهدین در برابر شوروی، کمکهای هنگفت از امریکا طلب کرد. امریکایی ها حاضر بودند که سالانه بیش از 400 میلیون دالر برای پاکستان بپردازند، اما دولت پاکستان آنرا در برابر حمایت از گروههای مجاهدین در برابر شوروی شان رد نمود. دولت امریکا بخاطر شکست حریف دیرینهاش اتحاد جماهیر شوروی و انتقام جنگ ویتنام حاضر به پرداخت پول بیشتر برای پاکستان شد.

دولت پاکستان در کنار جلب حمایت سیاسی و اقتصادی آمریکا و جهان اسلام بخاطر معرفی نمودن پاکستان بهعنوان خط مقدم جنگ برعلیه کمونیسم و بلوک سوسیالیستی شرق؛ دولت پاکستان فرصت بسیار مناسب یافت، تا این با نخبگان سیاسی افغانستان، سران قبایل، چهرههای تاثیرگذار و رهبران جهادی افغانستان که در آینده افغانستان بیشترین تاثیرگذاری را داشتند، روابط بسیار قوی را با آنها برقرار و ایجاد کند. برقراری ارتباط با سران و رهبران افغانستان این طمع را برای پاکستانیها ایجاد کرد که مقدرات و تحولات آینده در افغانستان را تحت کنترول خود داشته باشد. نقش فعال پاکستان در ایجاد دولت مجاهدین و دولت موقت از نمونه های بارز آن است. یکی از شرایط پاکستان از ایالات متحده امریکا در حمایت از جنگ مجاهدین افغانستان علیه شوروی کنترول سلاح، پول و آموزش مجاهدین افغانستان بود. طبق این توافق هر تفنگ و دالری که به مجاهدین داده میشد، باید از طریق پاکستان (دستگاه آی اس آی) صورت میگرفت. دولت پاکستان تصمیم نهایی را میگرفت که برای کدام تنظیم چه مقدار پول و سلاح بدهد. سیاست دیگر پاکستان متفرق نگهداشتن تنظیمهای مجاهدین و تقویت آنها برمبنای هویت قومی بود. باورها بر این است که دولت پاکستان با سپردن سلاح و امکانات بیشتر برای تنظیمهای خاص که به استخبارات آن کشور میانه خوب نیز داشت، در صدد دستیابی به اهداف استراتیژیک سیاست منطقهای و اقتصادی خود بود. و از طرف دیگر در صدد استقرار دولتی بود که مجادلات مرزی افغانستان-پاکستان در راستای منافع پاکستان خاتمه دهد.

آی.اس.آی و دولت پاکستان آغاز جهاد مردم افغانستان در برابر قشون سرخ شوروی، ریشههای عمیقی در افغانستان دوانید. در کنار آن جهاد افغانستان فرصت بسیار مناسب را برای پاکستان ایجاد کرد تا این دولت با نخبگان سیاسی افغانستان، سران قبایل و چهرههای تاثیرگذار و رهبران جهادی افغانستان که در آینده افغانستان بیشترین تاثیرگذاری را داشتند، روابط بسیار قوی را با آنها ایجاد کرد. ما شاهد آن بودیم که دولت پاکستان در تأسیس دولت موقت و دولت مجاهدین نقش بسیار فعال داشت.

کابل باید بسوزد:

شهر کابل پایتخت کشور که روزگاری یکی از زیباترین شهرهای منطقه بود، با موجودیت وزارت خانهها، دانشگاهها و مؤسسات تعلیمی، تخنیکی، سفارت خانههای خارجی، سرقوماندانی اعلی قوای مسلح، رادیو و تلویزیون کابل که تبلیغات و فرامین دولت را به نشر میرسانید. به اهمیت آن بهحیث پایتخت و مرکز فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، آموزشی، دیپلوماتیک و نظامی افزوده بود. نظامیان پاکستانی برای سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، بدین نتیجه رسیده بودند تا زمانیکه دولت کمونیست، کابل را تحت کنترول داشته باشد، تمام سیستم کشور را نیز در اختیار خواهد داشت. لذا برای وصول پیروزی، هدف مان نهتنها خروج شورویها از افغانستان بلکه طرد کمونیستهای افغانستان از کابل نیز بود. دنیا پیروزی ما را زمانی به رسمیت خواهد شناخت که مجاهدین کابل را اشغال کند. عقیده جنرال اختر(رئیس استخبارات پاکستان) از تصرف کابل، سوختاندن آن بود. جنرال اختر در مورد حملات بر شهر کابل یک نوع جنون خاص داشت. و همیشه در مورد حملات به کابل، نسبت به سایر مناطق پافشاری میکرد. هرگاه یک قوماندان هر نوع سلاح ثقیله را برای حمله بر کابل و ویرانی آن مطالبه میکرد، آن را در اختیار وی میگذاشت.

برای سوختاندن و ویران کردن کابل، استراتیژی که طرح شده بود در قدم اول اقدامات هماهنگ ساختن حملات برای قطع راههای اکمالاتی کابل، جلوگیری از رسیدن مواد به داخل شهر، از بین بردن منابع آب نوشیدنی و منفجر ساختن بندهای آب، از بین بردن سیستم برقرسانی و منفجر ساختن شبکه برق از وظایف اساسی ما بود. بخش بعدی اقدامات حملات راکتی دُور بُرد بر شهر کابل بود که بهطور دوامدار صورت میگرفت. چنانچه ده هزار راکت در طول حملات بر شهر کابل و اطراف آن پرتاب میگردید. حملات راکتی به استثنای بعضی روز های زمستان، بدون وقفه صورت میگرفت. بدین شکل کابل به یک ویرانه تبدیل شد.

تأسیس دولت مجاهدین در پشاور با حضور صدراعظم و رئیس استخبارات آن کشور، مبیین نقش اساسی پاکستان در شکلگیری دولت مجاهدین بود. پاکستان نهایت تلاش خود را نمود تا ساختار حکومت مجاهدین را به شکلی تنظیم کند که حاکمیت دولت مجاهدین بدست افراد مورد نظرش قرار بگیرد. دولت پاکستان از نخستین روز فروپاشی حزب دموکراتیک خلق، در مورد افغانستان سیاست دو گانه داشت. آنها با به رسمیت شناختن دولت مجاهدین در پهلوی تظاهر به حمایت از آن، با ایستادن در عقب جنگهای گلبدین حکمتیار و سپس پشت سر طالبان، عملاٌ علیه دولت مذکور قرار گرفت.

پاکستانیها در صدد ایجاد یک افغانستان تحت الحمایه بودند تا بتواند از طریق آن دولت منافع و اهداف خود را (1- در پیدا کردن عمق استراتیژیک 2- دسترسی به منابع دست نخوردهی افغانستان 3- استفاده از افغانستان بهحیث یک پایگاه در جهت پخش نفوذ خویش در آسیای میانه 4- دسترسی به یک راه مواصلاتی به آسیای میانه 5- ازبین بردن معضله خط دیورند) بدست بیاورد. اما شکست فرد مورد نظر پاکستان (حکمتیار) در کابل و بیرون راندن او از دولت بهعنوان فرد مورد نظر پاکستان، دولتمردان پاکستانی را بیش از پیش ناراحت و عصبانی ساخت. ناسازگاری و خصومت پاکستان با دولت مجاهدین به گونه متقابل ادامه یافت. استخبارات نظامی پاکستان با ادامه کمک نظامی به گلبدین حکمتیار که کابل را پیوسته مورد هجوم و حملات راکتی قرار داد در صدد بی ثباتی دولت مجاهدین گردید.

پس از تحرک بیشتر گروه طالبان و به تصرف درآورند ولایات جنوب و غرب افغانستان با حمایت پاکستان، انتقادات تُند دولت افغانستان را بههمراه داشت، تا جایکه دولت افغانستان از مداخله آشکار پاکستان در این مورد به کنفرانس سازمان اسلامی شکایت کرد. ادامه حمایت پاکستان از طالبان سبب شد که احساسات ضد پاکستانی در کابل شکل بگیرد و مردم سفارتخانه آن کشور را در کابل به آتش بکشانند. دولت افغانستان بهآتش کشیده شدن سفارت پاکستان را ناشی از نارضایتی مردم از سیاستهای حمایوی این کشور در قبال طالبان دانسته و از معذرتخواهی در این مورد ابأ ورزید ولی بعدتر در این باره با ارسال نامهای به دولت پاکستان ابراز تأسف نمود.

مناسبات دولت مجاهدین و پاکستان این دو دولت را در مسیر دشمنی قرار داد. ناتوانی حکمتیار در تصرف پایتخت و بیرون راندان نیروهای برهانالدین ربانی و احمد شاه مسعود موجب ناراحتی و سرخوردگی آی.اس.آی گردید. در چنین فضای سیاسی گروهی از نیروهای نظامی و جنگجو به نام تحریک اسلامی طالبان از جنوب افغانستان ( قندهار ) در تابستان 1994م سر برآورد. طالبان که زائیده سیاست (افغانی پاکستان) بود، از حمایت فزاینده این کشور برخوردار بود. در حالیکه دولت پاکستان در اظهارت رسمی خویش ایجاد طالبان را از سوی آن دولت تکذیب نموده و تاکید میکرد که این گروه (طالبان) یک گروه خود جوش بوده که در نتیجه نابسامانیها و وضعیت آشفتهای افغانستان ظهور کردند.

دولت پاکستان با راهاندازی این بحث که آنها (طالبان) تنها امید ثبات و صلح افغانستان هستند، یکی از سه کشورهای بود که طالبان را به رسمیت شناخت و در کابل سفارت گشود.. پاکستان تحت زعامت بوتو پشتیبان طالبان در عرصه بینالمللی بود و دولت او مواد مواد مئرد ضرورت جنبش طالبان را تهیه میکرد. حتی زمانیکه امارت اسلامی طالبان با تحریمهای ملل متحد مواجه شد، پاکستان برانگیزهدهی قوی و حمایت اقتصادی از آنها ادامه داد. ملا محمد عمر که در جریان جنگ با شوروی توسط آی.اس.آی آموزشهای نظامی را فراگرفته بود دستیابی به قدرت در افغانستان توسط پاکستان تسهیل شد. از نظر پاکستانیها گروه او (طالبان) موثرترین هدف به منظور پیشبرد اهداف اسلام آباد در افغانستان بود.

روابط افغانستان با پاکستان در زمان حاکمیت طالبان دوستانه و مبتنی بر همکاری بود، پاکستان موفق شده بود که یک دولت همسو با منافع این کشور را در افغانستان به کرسی اقتدار برساند. دولت پاکستان با حمایت از امارات اسلامی طالبان دو هدف مهم را در افغانستان دنبال می کرد. در قدم نخست از نفوذ منطقهای هند در افغانستان و استفاده ابزاری این کشور در قبال افغانستان جلوگیری می کرد و در قدم بعدی حمایت از امارات اسلامی طالبان سبب شد که سیاست های داخلی خود را در قبال دیورند و پشتونستان منسجمتر سازد.

 

سیاستهای مقطعی، متغییر و مطالبات مبهم و غیرشفاف زمامداران کشور ما از آغاز این منازعه تا امروز ضعف سیاستگذران و دولتمردان افغانستان را منعکس ساخته/میسازد. متاسفانه زمامداران افغانستان با حمایت و تجهیز ناسیونالیستهای پشتون و بلوچ مخالف دولت پاکستان به هیچ چیزی دست نیافتند و موفق نشدند تا زمامداران پاکستان را وادار به پذیرش مطالبات خود کنند، در کنار این دولتمداران افغانستان در طول منازعه با پاکستان بر سر مرز دیورند و پشتونستان هیچگاه موفق نشدند که حمایت سازمانهای مختلف چون سازمان ملل متحد، کنفرانس ممالک غیرمنسلک و کنفرانس کشورهای اسلامی را از موضع و موقف خود در این منازعه جلب کنند. برعکس این پاکستان بود که از موضوع دیورند و پشتونستان به حیث ابزار امنیت ملی شان استفاده کرده و با حمایت از مخالفین حکومت افغانستان راه را برای اِعمال سیاست تهاجمی خود در افغانستان باز کرده و از آن در جهت منافع و مصالح خود سود بُرد.

 با توجه به مواردی که تذکر رفت میخواهم به این پرسش پاسخ ارائه نمایم که استراتیژیک مناسب افغانستان در قبال پاکستان بهخاطر بهبود روابط دوجانبه و جلوگیری از سیاستهای هابزی پاکستان چیست؟ بپردازم.

برای پاسخ به این پرسش چهار نکته قابل ذکر است که دولتمردان افغانستان باید بدان توجه داشته باشند.

  • نخست اینکه سیستم امنیتی افغانستان باید بهگونهای ترسیم شود که نگرانی و تهدید برای پاکستان تلقی نشود.
  • دوم اینکه با سیاست شفافسازی و گفتگوهای سریع-آشکار-روشن با پاکستان این نگرانیها (بحث دخالت در پاکستان و بحث حمایت از تجزیهطلبان پاکستان) را دفع کنند.
  • سوم اینکه؛ دولت افغانستان باید قدرت ملی خود را افزایش داده، تا از مداخلات دولت پاکستان در افغانستان جلوگیری نمائید. افزایش قدرت ملی با ایجاد وفاق سیاسی، تقویت رابطه خوب و همکاری میان مردم و دولت، کارآمد سازی دولت وغیره امکان دارد.
  • چهارم اینکه ایجاد یک بیلانس تعادل در سیاست خارجی با هند-پاکستان و کشورهای بیرونی میتواند نگرانیهای دولت پاکستان را رفع کرد.

 

  1. فیر، کریستین، نبرد تا آخرین نفس (شیوه جنگ ارتش پاکستان)، ترجمه خالد خسرو، مطالعات استراتیژیک افغانستان.

 

  1. اندیشمند، محمد اکرام، ما و پاکستان، انتشارات میوند،کابل 1386.

 

  1. رایدل، بروس، هم آغوشی مرگبار، ترجمه بهار مهر و تابش فروغ، انتشارات امیری. کابل، 1391.

 

  1. بریگدیر محمد یوسف و مارک ادین، تلک خرس، محمد قاسم آسمایی.

 

  1. ستیوکول، جنگ اشباح، محمد اسحاق، انتشارات میوند، کابل،1386.

 

 

 

نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی...

ما را در سایت نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:22

صفحه بندی