فشرده تاریخ کوهدامن

خرید بک لینک

نویسنده: فدا محمد تورانیان

معرفی شهرستان/ولسوالی کلکان:

این منطقه هموار، دارای هوای معتدل بوده که در بین ۳۹درجه، ۹ دقیقه ۳۷ ثانیه طول البلد شرقی و ۳۴درجه، ۴۲دقیقه، ۱۹ثانیه عرض البلد شمالی واقع است. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۷۵متر و فاصله آن از مرکز شهر(فوارهآب) الی مرکز کلکان(مزار خواجه صاحب) ۳۷،۹کیلومتر میباشد. در مورد فلسفهی نامگذاری آن مرحوم غلام حبیب نوابی در رسالهی کوهدامن نوشته است: در نواحی کلکان معادن مرمر و ذغالسنگ دیده شده است و حکمران منور غزنوی در کلکان از صوفی صاحبداد، مرد ۸۰ساله پرسان کرد که کلکان چی معنی: گفت صاحب کُل کان است، اینجا بازار و شهر بود. همچنان؛ استاد عبدالصمد حکیم کوهدامنی در مورد وجه تسمیه یا فلسفهی نامگذاری کلکان در ماهنامه کوهدامن نگاشته است: از اینکه این منطقه در قدیم دارای معادنی بوده است، چون: سنگ مرمر، طلا، بیروج، ذغال سنگ...اثرات آن هنوزهم در کوه دیکچه روشن است. از آن سبب، یعنی روستای معدن نامیده شده است. بنابر این؛ نام کلکان از دو جز ترکیب شده است: کُل یک واژهی عربی به معنای روستا-ده-قریه و کان که یک واژهی فارسی به معنای معدن است. و اما به نظر من هردو جز نام کلکان فارسی دریست و باید کلکان(با زبر اول) تلفظ شود، طوریکه معمول است. جز اول کلکان یعنی؛ کلکله باید دیگردیسه شده یا تغییر شکل کره و با واژهی انگور هم ریشه باشد که در فلسفهی نامگذاری قرهباغ/کرهباغ به آن توجه خواهد شد. و جز دوم آنکان به معنای جای است، بدین معنا که کلکان یعنی جای انگور است و نه روستای معدن. به هر صورت؛ مناطق تاریخی کلکان را استاد عبدالصمد کوهدامنی در ماهنامه کوهدامن قرار ذیل نام برده است: قبرستان شیدا، قبرستان کارنده، مقبره قلعه فرهاد، نقاره خانه کنشکای کبیر، آقا سرای، بازار منطقهی بازرگانی زمان کنشکای کبیر، قلعه سرکاری، قلعه وکیل، قلعه عظیم، قلعه سید آباد، قلعه قابچی، کوه دیکچه، زیارت خواجه صاحب، مسجد سر جوی آبایی امیر شهید حبیبالله(عیار خراسان) و قلعه ویرانهی آبایی امیر شهید. همچنان از روستاهای مشهور کلکان میتوان از: خواجه صاحب، سر جوی زیارت، پشت ده، سر جوی بالا، پیران غیب، خلیفه صاحب، اتفاق، دوبری، شاه دوزی، کارنده، صوفیا، زمه نو، زمه کهنه، جویبار، آقا سرای، چارتوت، بوینه قره، مشوانی، قلعه خواجه، قچی، قلعه عبادالله، سید آباد، دوغ آباد، قلعه فرهاد، قلعه میرها و بابوش نام گرفت. و حال توجه کنید به فلسفهی نامگذاری چند روستای کلکان: #بابوش از دو جز ترکیب شده استبا+بوش. جز اول آن یعنیبا“ پیشوندیست و به معنای دارنده، که در ترکیب بسیاری واژهها کاربرد دارد، مانند: عقل که با پیشوند“با میشود باعقل و همینگونه باهوش، بادار، باهم...و بوش را فرهنگ عمید، جماعتی از مردم درهم آمیخته از هر صنف میداند که جمع آن میشود،اوباش. همچنان؛ بوش در فرهنگ عمید درختیست که در دربند و ارمنستان میروید. برگهایش شبیه برگ حنا، تخمهایش زردرنگ شبیه به شاهدانه، برگ آنرا سابقها از دربند میآوردند و آنرا نرم میکوبیدند و بوش دربندی هم گفته اند. #کارنده از روستاهای مشهور کلکان که با کسر سوم تلفظ میشود. بنابر این؛ در ظاهر کلمه، به معنای کشاورز و دهقان است و کارنده یعنی کسیکه کشت میکند و به عبارت دیگر؛ اسم فاعل است. و اما به نظر میرسد-کارنده در اصل شاید“کارَنوده باشد که به معنای روستای کارن(با زبر سوم) است. کارن با زبر سوم دگردیسه شده یا تغییر شکل ”قارن است و قارن یکی از دودمانهای تاریخی تاجیکان در عصر اشکانیان/پارتیان بود که قارن پهلو گفته میشدند و با دودمانهای سورنپهلو و اسپاهیذ پهلو گرامی داشته میشدند. #مشوانی نام قبیلهی افغان است که سکونت اصلی این قبیله گندهارای قدیم در ماورای کوههای سلیمان میباشد و در عصر نادر غدار به کلکان جابجا شدند.شکل یا دیسهی اولی واژهی مشوانی، ماسیانوی بود و مهد یا زادگاه تاریخی آنان در کوههای کندغر و در ناحیهی هزاره چاچ و شرق سند میباشد. #قلعه_میرها معلومدار است که نشان دهندهی جای میرهاست و میر لقبیست از برای مهتران تاجیکتبار که مناطق زیادی بنام ایشان یاد میشود، مانند: کاریز میر در شکردره، مهترلام در لغمان وغیره.

آرامگاه خواجه عبدالصمد نعلی پوش در مرکز شهرستان کلکان

#آقا_سرای را در گویش مردمی“اخ سرای تلفظ میکنند و از اینکه در اینجا یا در این روستا محل بودوباش هندوها بود و جایی برای هندوسوزان بود، گفته میتوانیم، تلفظ مردمی نزدیک به واقعیت است تا تلفظ نوشتاری“آقا سرای. اخ اسم صوت و اشاره به سوختن انسانهاست که هندوها مردههای خود را میسوزانند و سرای پسوند مکان است. به هر رو؛ لازم به یاد آوریست که من سعی کردهام تا سر بحث را آغاز کرده باشم و دوستان قلم بدست و اهل اندیشه را وادار کنم که باید روی نام شهرستان کلکان و هر روستای آن بیشتر و بهتر پژوهش و واژه شناسی کنند تا به حقیقت برسیم.

معرفی شهرستان/ولسوالی قرهباغ:

از جمله شهرستانهای بزرگ استان کابل در سرزمین کوهدامن و دارای ۳۸۶۰۰کیلومتر مربع میباشد. از شمال به استان پروان، از جنوب به شهرستان کلکان مردخیز و تابوشکن، از شرق به شهرستان کوه صافی استان پروان و از غرب به شهرستان زیبای استالف پیوست است. در زمان کوشانیان که پایتخت آن زمان بگرام بود، مردمان قرهباغ از خطر سیلابها و به دلیل جزیرهیی بودن، در کوهها و کوه پایهها و ساحات بلند زندگی میکردند. طوریکه در بخش اول یادآوری کردیم، محمد صالح گردش نویسندهی کتابهای؛ آرامگاه مهر، واژهی افغان و سرزمین سلیمان و مدیر مسوول فصلنامه آریاویج در استان بلخ، مرزهای ایران و توران را در دره شیبر، بامیان و غوربند میداند که نظر به کتاب اوستاغوربند یا اورونت سرزمین دودمان فریانهاست که در کنار رود رنگها زندگی میکردند و در کل باشندگان غوربند را که کوهدامن جز جغرافیای آن زمان غوربند بود، تئوژیه میداند. آقای گردش، واژهی تاجیک را دگردیسه شدهی تئوژیه میداند که به باور من، واژههای تخار، تورانی، تاجی، تاج، تات و تت دیسههای دیگر آن است. یکی از دودمانهای سرزمیناورونت فریانهاست و در اوستا ستوده شده اند که از شخصیتهای تاریخی این دودمان کسی بنامیو ایشتنام داشت و در جزیرهی موج شکن رنگها یعنی قرهباغ کنونی و در روستای لنگر بنام ایزت خورشید قربانی میکرد که همان محل قربانی اکنون بنام چهل تن شهرت دارد. استاد گردش آبهای شکردره و استالف را به نقل از اوستا از معاونین رود رنگا میداند که بنام گوذ آبشار/گذر آبشار نامیده شده و اکنون بنام گذر روستاییست در سرایخواجه که این نام را در خود حفظ کرده است. همچنان؛ لنگر در فرهنگ فارسی عمید به معنای: جای وسیع برای پذیرایی مهمانان و طعام دادن فقرا، بینی بزرگ که در آن ظرفهای غذا را را میگذارند و به معنای عبادتگاه و خانقا نیز است. که این معناها، احتمال قربانگاه بودن فریانهای تورانیرا در همینجا تقویت میبخشد و در عصر اسلامی نیز تا امروز با روایتهای ساختگی و بافتگی، گرامی داشته شده و به مجاهدین صدر اسلام ربط داده میشود. روایت است که چهل تن از عربها از شهرستان پغمان که سرهایشان بریده شده بود تا قرهباغ بدون سر جنگیده و در چهل تن به زمین فرو میآیند. بههر رو؛ چهلتن اشاره به تعداد تنهای افراد نخواهد بود و اصلن چنین حکایتی ممکن نیست که اتفاق افتیده باشد و ممکن این نام اشاره به قربانی کردن در این محل دارد که سر حیوانات از تنشان جدا میشود.

چوک بازار شهرستان قرهباغ

از جانب دیگر؛ واژهی لنگر نیز میتواند مشتق از رنگا یا رنگها باشد که رنگار، رنگر و لنگر شده باشد. یعنی؛ رنگا+رپسوند نسبت و مکاناست. در این مورد به یک پژوهش گسترده نیاز است تا حقیقت معلوم شود و اما اکنون میپردازیم و شناخت امروزی قرهباغ. زمانیکه مسیر آبها تغییر کرد و خطر سیلابها رفع شد، مردم آهسته آهسته به همواریها سکونت دایمی اختیار کردند و از نخستین روستاهای قرهباغ کنونی: باغ علم، لنگر، باغعارق، استرغچ، باغ زاغان، قرهباغ بازار، سبز سنگ، قلعه بیبی، میانجوی، بیتنیها، قرهقل، پیتاوه، قلعه فیض، کاریز...میباشد و روستاهای داوودزیی، شینواری، درگی، آکاخیل، شعورخیل، دینارخیل و سایر روستاهای پشتون نشین بیش از یکصد سال الی یکصد و پنجا سال سابقه ندارند و ناقلین اند. نفوس این شهرستان را بیشتر ناقلین افغان و تاجیکان که بومیان اند تشکیل میدهد و هزاره و سادات نیز سکونت دارند. بیشتر مردم قرهباغ باغدار اند و بیشترین فرآوردههای آن انگور است. پروفیسور یمین در کتاب افغانستان تاریخی؛ قره را به معنای زیاد و سیاه به زبان ترکی میداند که قابل قبول نیست. زیرا؛ قره در اصل کره، کوره یا گوره و غوره است به معنای انگور یا با واژهی انگور از یک بنواژه است که در نام کرهکان/کلکان نیز دیده میشود. طوریکه؛ انقره نام یکی از شهرهای بزرگ کشور ترکیه نیز در اصل انگوریه بودکه انکره و بالاخره انقره شد و ایرانیها آنراآنکاراتلفظ میکنند. دکتر حسین آذریان در این مورد در کتاب“واژههای ایرانی در زبان سوئدی نگاشته است: آنکارا پایتخت جمهوری ترکیه در اصل ”انگوریهبوده که به یونانیAncyraو به ترکی انقره و آنکارا گفته اند. در فرهنگ معین آمده است که شال انگوری نوعی شال ایرانی بوده که در شهر آنکارا بافته میشده و انگوری منسوب به شهر انگوریه/انقره است. بنابر این؛ نام قرهباغ نیز، حتمن در عصر تیموریان به این گویش به ثبت رسیده است. همینسان، قرهباغ غزنه، قرهباغ آذربایجان و قرهباغ غور، تاکستانهای فراوان دارند و انگور این مناطق شهرت فراوان دارد. حال توجه کنید به فشردهی فلسفهی نامگذاری چند روستای قرهباغ: #استرغچ ناحیتیست در شمال استالف و در غرب قرهباغ که اسم ترکیبی؛ یعنی: ایست یا اِست و غرچه با تغییر واجها یا ابدال واجها به استرغچ تغییر شکل داده و به معنای تاجیکان کوهنشین و کوهی میباشد. گفته میشود زادگاه مادر حضرت امام اعظم ابوحنیفه رح همینجا بود. #قلعه_ناصر_جان روستایی در قرهباغ و از نام ناصر میرزا برادر کوچک بابر گذاشته شده است. پروفیسور یمین در این مورد نگاشته است که ناصر میرزا در سال۹۵۳خ هنگامیکه همایون از کابل به جنگ میرزا سلیمان عازم بدخشان بود، به قتل رسید و در این محل دفن شد که منطقه بنام وی نامگذاری شد و فعلن ناقلین در آن سکونت دارند. #کاریز از روستاهای مشهور قرهباغ که باشندگان آن تاجیکان اند و به سبب داشتن کاریزهای مشهور بدین نام یاد میشود. باید گفت: کاریز از اختراعات تاجیکان است که در عصر خود، انقلاب کشاورزی برپا کرد و بیجا نیست که نام دیگر تاجیکان، دهگان یا دهقان است. #باغعارق از روستاهای مشهور آن که باشندگان بومی آن تاجیکان اند و باجوریهای ناقل نیز سکونت دارند. باغعارق نخستین محل مذاکرهی امیرشهید حبیبالله(عیار خراسان) با حکومت امانی بود. در مورد فلسفهی نامگذاری این روستا معلومات دقیق ندارم. پایان قسمت دوم

نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی...

ما را در سایت نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 19:06

صفحه بندی