مارکس به سختی بر خصلت (اجتناب ناپذیری) انقلاب ، که به گمان او به علت ضروریات اقتصادی بوجود میاید،تکیه کرد. به عقیده مارکس انقلاب ناشی از تکامل نیروهای مولد جامعه و تضاد آن با روابط و قالب سیاسی و اجتماعی موجود است.هنگامیکه این قالب و روابط مانع رشد تولید میشوند، بحران تشدید می شود و انقلاب های اجتماعی آغاز میشود .طبقات حاکم نمیخواهند موقعیت خود را از دست بدهند و طبقات محکوم نمیخواهند در وضعیت موجود به سربرند.و این برخورد موجب انقلاب های خونین میشود.مارکس انقلاب را عامل اجتناب ناپذیر پیشرفت میداند.
لنین بر تیوری جبری و اقتصادی انقلاب این نظریه را افزود که میتوان جنگ غارتگرانه و ملی را به آغاز انقلاب ها ودر هم شکستن نظام کهن تبدیل کرد . برخلاف مارکسیست ها ،انارشیستهایی متذکر میشوند که همه ی انقلاب ها برای تحقق عدالت با زور پدید می آیند.ودر عمل استبدادی را جانشین استبداد دیگر میکنند.
با این همه با تمام فسادی که انقلاب ها به آن دچار می شوند.حدودی از عدالت را دست کم به مقدار جزیی در جامعه تحقق میبخشند واین تحقق جزیی منجر به پیروزی کامل عدالت در روی زمین خواهد شد.
پایان
نویسنده عادل شاه قریشی
نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی...