صد قانون زنده گی

خرید بک لینک
قانون اول:

ممکن است در موقعیت های قرار بگیرید که بخواهید در مورد آنچه انجام می دهید با دیگران صحبت کنید، شاید به جهت اینکه مایلید دیگران را در اطلاعات و دانستنیهای خود سهیم کنید.

اما شما نباید این کار را انجام دهید (البته نه در همه موقع) به انها اجازه دهید تا این موارد مهم را خود شان پیدا کنند. شاید فکر کنید که این کار عادلانه نیست ولی این کار از آنچه شما اعتقاد دارید، منصفانه تر است. اگر شما این کار را انجام دهید ممکن است، دیگران نسبت به این موارد روی خوش نشان ندهند و به همین دلیل است که ما از پند و اندرز دیگران متنفر هستیم و یا حد اقل به آنها اهمیت زیادی نمی دهیم. این قضیه شبیه به این است که شما سیگار را ترک کنید و ناگهان متوجه شوید که یکی از راه های بهتر زندگی کردن، نکشیدن سیگار است و به راحتی تصمیم بگیرید. مطلب را به تمام دوستان سیگاری خود بگویید و از آنها بخواهید تا سیگار را ترک کنند. ولی مشکل اصلی این است که آنها هنوز آمادگی ترک سیگار را ندارند و شما خواهید دید که آنها بر چسب ترسو وغیره را به شما می چسبانند ویا سایر صفاتی که از آنها بیزارید.

بنابرین اولین قانون این است که " به فکر موعظه و خطابه مسایل کوچک نباشید، فقط سعی کنید اول از همه خود را تغیر دهید و دیگران را پس از کسب آماده گی لازم، به تغیر ترغیب نمایید" سعی کنیم برای تغیر اول از خودمان شروع کنیم.

چنانچه نگرش خود را نسبت به زندگی تغیر دهید می توانید از زندگی لذت بیشتری ببرید، اگر مردم از شما پرسیدند که چه کار کردید و یا چی می کنید؟ به ساده گی پاسخ دهید که خبر خاصی نیست، اتفاق مهمی رخ نداده و اوضاع مساعد است و یا حتی اینکه " امروز یک روز آفتابی است و من احساس بهتر و شادی بیشتر دارم" هیچ ضرورتی ندارد که به جزئیات بپردازید، زیرا چیزی که مردم واقعاً می خواهند بدانند جزئیات نیست. در واقع این جزئیات مخالف آن چیزی است که آنها واقعاً می خواهند بدانند. این مورد کمی شبیه این است که کسی از شما بپرسد ( حال تان چطور است؟؟) چیزی که او واقعاً دوست دارد بشنود. فقط یک کلمه است " خوبم " حتی اگر در شرایط نامساعدی هم باشید، او دوست دارد فقط همین یک کلمه را از شما بشنود و علتش این است که کسب اطلاعات بیشتر برای فرد تعهد و مسئولیت بیشتر نسبت به شما ایجاد خواهد کرد و اگر بخواهید اطلاعاتی غیر ضروری به فرد بدهید، او خیلی محترمانه ولی سریع با شما خدا حافظی کرده و ترک تان می کند.

هیچ کس نمی خواهد واقعیت را بداند ( البته آن واقعیتی که در بالا به آن اشاره شد)، پس در مورد آن سکوت اختیار کنید. شاید این سوال برای شما مطرح شود که من این قضیه را از کجا می دانم؟ جوابش این است چون من کتاب "قوانین کار" را نوشتم، کتابی که به بسیاری از مردم کمک کرد تا با استفاده صحیح از توانایی های خویش در محیط کاری به موفقیت دست پیدا کنند. من این کار را کردم و نتیجه خوبی داشت و در این جا نیز همان تجربه مثبت را تکرار می کنم. فقط کافی است اصل مفهوم را درک کرده، به آن اعتماد کنید و آن را بکار بگیرید. با دید مثبت به زندگی تان نگاه کنید و به یاد داشته باشید از گفتن چیز های غیر ضروری به دیگران اجتناب کنید. ادامه دارد.....

نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی...

ما را در سایت نقدی بر دوگانگی تاریخ نویسان در مورد امیر حبیب الله کلکانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 1:00

صفحه بندی